السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
288
تفسير الميزان ( فارسي )
و آيه حكم آنجايى را بيان مىكند كه معلوم شود شهود خيانت كردهاند و در شهادت خود دروغ گفتهاند ، و مراد از استحقاق « اثم » خيانت و ارتكاب گناه است . گفته مىشود : « استحق الرجل » يعنى فلانى گناه كرد و اينكه مىگويند : « استحق فلان اثما على فلان » كنايه است از ايراد خيانت بر او . و از همين جهت در جمله : * ( « اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأَوْلَيانِ » ) * كلمه « استحق » با لفظ « على » متعدى شده است ، يعنى آن دو شاهدى كه از جهت وصيت نزديكترند به ميت و با دروغ و خيانت خود بر اولياى ميت خيانت كردند ، و معنى : « استحق الرجل » در اصل اين است كه فلان مرد خودش خواست تا در حقش كيفر گناه ثابت شود . بنا بر اين ، استعمال كنائيش از قبيل اطلاق طلب است و اراده مطلوب و وضع طريق است در جاى هدف و مقصود و كلمه « اثم » در * ( « اسْتَحَقَّا إِثْماً » ) * نيز مبنى بر همان چيزى است كه در * ( « إِنَّا إِذاً لَمِنَ الآثِمِينَ » ) * گذشت . * ( « فَآخَرانِ يَقُومانِ مَقامَهُما » ) * يعنى اگر معلوم شد كه آن دو شاهد با دروغ و خيانتى كه كردهاند مستحق كيفرند ، دو شاهد ديگر بجاى ايشان و بر دروغ و خيانت شان شهادت مىدهند . * ( « مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأَوْلَيانِ » ) * اين جمله در موضع حال است ، يعنى در حالى كه اين دو شاهد جديد از كسانيند كه آن دو شاهد اول كه از جهت وصيت نزديكتر به ميت هستند بر آنان خيانت نمودند . فخر رازى هم كلمه « اوليان » را همين طور معنا كرده و حاصل معنا اين است كه : اگر معلوم شد شهود اول يعنى كسانى كه قبل از كشف خلاف از جهت وصيت نزديكتر به ميت بودند ، به اولياى ميت خيانت ورزيدهاند ، در اين صورت دو تن از همان اولياى ميت اقامه شهادت مىكنند ، و اين معنا وقتى صحيح است كه كلمه : « استحق » مبنى بر فاعل ( بكسر همزه و فتح تا ) قرائت شود كما اينكه بنا بر روايت حفص ، عاصم چنين قرائت كرده ، و اما بنا بر قرائت جمهور كه كلمه مزبور را به صيغه مجهول ( يعنى به ضم همزه و تا ) خواندهاند ظاهر سياق چنين مىشود كه « اوليان » مبتدا و خبرش جمله * ( « فَآخَرانِ يَقُومانِ مَقامَهُما » ) * بوده باشد ، و بخاطر عنايتى كه نسبت به جمله خبريه داشته آن را جلوتر از مبتدا ذكر فرموده . و بنا بر اين قرائت ، معنى آيه چنين مىشود : اگر معلوم شد آن دو تن شاهد مستحق كيفر گناه شدهاند پس دو شاهد ديگر كه دو تن ديگر از اقرباى ميتاند قائم مقام دو تن شاهد نخستين مىشوند . و از عاصم - البته به طريق ابى بكر و حمزه و خلف و يعقوب - نقل شده كه وى بجاى كلمه « اوليان » ، « اولين » كه جمع « اول » و در مقابل و ضد كلمه « آخر » است قرائت كرده ، و اين كلمه به ظاهر به معناى اولياء